|
من و تنهائي و غمهاي سياه
کاش آسمان حرف کوير را ميفهميد و اشک خود
در خواب ناز بودم شبي
وقتي مي شي نياز من اگه نباشي پيش من
عشق یعنی صبر در هنگام خشم عشق یعنی جای سیلی روی چشم عشق یعنی قلب چون آئینه ای جای میخ در به روی سینه ای عشق یعنی انتظار منتظر سینه ای مجروح از مسمار در عشق یعنی گریه های حیدری دختری دنبال نعش مادری عشق یعنی طاعت جان آفرین رد خون سینه بر روی زمین
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد
نوبت خاموشی من سهل آسان میرسد من که میدانم که تا سرگرم بزم و مستی ام مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان میرسد پس چرا عاشق نباشم؟؟؟ |
ABOUT ![]()
MENU
Home
|